rfi

در حال پخش
  • آخرین خبر ها
  • RFI فرانسه

شاهرخ مسکوب ـ کلاس شاهنامه ـ پاریس ادبیات فارسی پاریس

منتشر شده در • روزآمد شده در

شاهرخ مسکوب، کلاس شاهنامه، گفتار شش، سخن (بخش ۲)

media
شاهرخ مسکوب، کلاس شاهنامه، گفتار شش، سخن (بخش ۲) .

در گاهان، کهن ترین بخش اوستا، نخستین چیزی که آفریده شد، سخن است. در این سرودها که متعلق به زرتشت است، ما شاهد گفتگو ی او با اهورامزدا هستیم. گفتگویی که با خدایانی چون یهوه و الله قابل تصور نیست، چون شکافی عظیم میان این خدایان و پیامبرشان هست. در انجیل (عهد جدید) هم که خدا در کالبد انسان به زمین می آید و سپس انسان خدا می شود تا به آسمان برود، از گفتگوی عیسی مسیح با خدا اثری نیست. انجیل ها در واقع موعظه، پندها و اندرزها و سرگذشت مسیح است در چهار روایت.


در زبان یونانی شاعربه معنای آفریننده است، (از واژهpoësis به معنای آفرینش). در زبان ما، شاعر به معنای صاحب «شعور»، دارنده بینش (ناخودآگاه) و دانش (خودآگاه) است. این معرفت دوگانه از سرچشمه های آفرینش اوست و آفرینش به میانجی و از راه سخن دانسته، پایدار و جهانی می شود تا شعور ما نیز آن را دریابد. جهان به اعتبار انسان، جهان ما، چیزی نیست مگر دریافت وجود ما از آنچه هست، از بودنی ها ! اگر دریافت کننده ای نباشد، جهان چون نابوده است. در عالم خیال می توان جهان بدون آگاهی را چون وجودی محال پنداشت. «وجود» برای موجود بدون آگاهی معنایی ندارد.اساسا در نبود آگاهی ، مفهوم معنا خود بی معناستو نامفهوم. شاعر مانند پیامبر ، از برکت شعور (آگاه و ناآگاه) معنای خود را به جهان و جهانیان می دهد، می دانیم که چرا هستیم و چرا نیستیم، یا دست کم، چون خیام، می دانیم که نمی دانیم چرا هستیم و چرا نیستیم، نادانی خود را می دانیم و به آن آگاهیم.

زرتشت پیامبری است شاعر. پس به گفت و گوی زرتشت و اهورامزدا بازگردیم که از برکت سخن شدنی است. «سخن» که اهورامزدا به زرتشت می آموزد، نیایشی شگرف است که اثر معجزه آسا و جادویی دارد در شکست دیو و دروغ و بدی بدکاران. اهورامزدا این سخن را به زبان می آورد و اهریمن سه هزار سال به بیهوشی می افتد. این نیایش بنیاد وگوهر دین (و دانش مینوی) است و ناگزیر هر دو - دین و دعا یا دانش مینوی و سخن ـ همزمان و با هم آفریده می شوند. سخن و دانش ـ اینهمان و یکی و «آشکارکننده» زمان، آغاز و فرجام، هستند. زیرا پیدایش دانش ناگزیر در سخن است.بی سخن چگونه می توان دانست؟ وانگهی برای دانستن دین باید خدا را شناخت و برای شناختن خدا جز سخن راه دیگری نیست. او با خود در سخن تجلی می کند (وحی). گویی در سخن «سحری» است که چیزی پنهان، ناپیدا و درنیافتنی (چیزی که «نا- چیز» بود) را پیدا، آشکار و دریافتنی می کند، می آفریند !برای همین از آنجا که «ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود»، در سرمنزل سخن به هم رسیدیم : در سراسر گاهان، آرزوی دانستن و دیدار و نیاز گفت و گوی دو دوست را باز می یابیم.